(1242)

هرگز

هیچوقت

هیچکس

نفهمیده است

آنچه را که من می دانم و احساس می کنم

و این حس برای من آشناست...

هر چه کردم برای تو کردم

و برای هر آنچه بخاطر تو کرده ام

خودت را پریشان مکن...

من خطی کشیده ام

و تنها راه آزاد

که به جایی می رساندمان را مسدود کرده ام

اما هیچکس ندانسته است

که من چه احساسی دارم

و این حس برای من آشناست ...

 



(1241)

تاکستانهای تاکستان

سبز تا افق

پل بچگیهایت

دود قطار

و دخترکی با چکمه های قرمز ...

سالها گذشت

و دختری با لبهای قرمز ...

ماهها گذشت

 پسری با چشمهای قرمز ...

و روزهایی که نمی گذرند ...



(1240)

تو عشق می ورزی

شادی

زنده ای

یا غمگین

و من در همه ی اینها سهمی دارم ...

چون تو را دوست دارم



(1239)

برای من از تو

از پاییز و گندم

از ستاره و باران

فقط انتظار مانده است ...

تمام من

برای تو بارید

و این سهم تو از من!

و سهم من از تو

به یاد بیاور مرا

وقتی که باران می بارد

همین!



(1238)

این من کیه؟

نمی شناسمش ...



(1237)

به دهان آهنین تو می نگرم

که بی اعتنا

به هر چه کلام زیباست

لبخند چوبی مرا به دار آویخت ...

و از من

              آتش می خواهد ...



(1236)

ممنوعه ...

غیر ممکن که نیست!



(1235)

استراحت

تنها چیزیه که خوب نمی کنم!



(1234)

پرده ی پندار می باید درید

توبه ی تزویر می باید شکست ...



(1233)

همیشه

در دل هر کس

حرفهایی هست

برای نگفتن ...

 

پ ن : و فریادهایی برای خفه کردن ...



(1232)

شرابی تلخ

گویا

از اندوهی بی پایان خورده ام

اما

لبخندی بر لب دارم

برای تو

که صلیب من شده ای ...



(1231)

خاطره ای درون من است

چون سنگی سپید در چاهی سیاه

برایم شادی است و اندوه ...

می دانم خدایان

 انسان را بدل به شیئی می کنند

بی آنکه روح را از او برگیرند

تو نیز بدل به سنگی شده ای در درون من

تا اندوه را جاودانه سازی ...



(1230)

اگه یه روز بگن

کریس دی برگ

خولیو ایگلسیاس

داریوش

مُردن

روز بدی خواهد بود ...

همونطور که روز بدی بود روز مرگ فرهاد مهراد

روز مرگ فریدون فروغی ...



(1229)

تو لیمو بچکان بر پیاله ی چای

و من

درو می کنم

                 سینه و گلو  و گردنت را ...

روزی که دیگر باد نیاید

خواهم گفت برایت

که سرنوشت دستهای خط خطیم چگونه خواهد شد ...

 

 



(1228)

گاهی ذهنت را می خوانم

همیشه نگاهت را ...

گاهی گوش می دهم به حرفهایت

همیشه دلم را ...

گاهی صدایت را دوست دارم

همیشه خودت را ...



(1227)

و هر چه می گردم و می گردم

تنها سرگیجه از آن من می شود این روزها ...



(1226)

گاهی اوقات طعم تلخ الکل

از هر شیرینی دلچسب تره ...



(1225)

آن همه راه

آن همه برف

آن همه حرف ...

 تو

پیش از من

از پیش من

               رفتی ...



(1224)

با افزودن طعم میوه به اصلش گند زدن!

حالا قلیونشو نکشیدیم ، دلسترشو که خوردیم!



(1223)

می دونم که یه روز برای دیدار از سرزمین آبا اجدادی هم شده ، از اینجا میرم ...