(1199)

هر وقت مُردم لازم نیست جنازه ام رو بیارین تمام زوایای خونه رو نشونم بدین ...

بسوزانیدم ...

خاکسترم رو هم تو هوا رها کنید

خدایی که ادعا میکنه می تونه نوک انگشتا رو برگردونه، مطمئنا میتونه خاکستر رو هم جمع  و جور کنه ...



(1198)

این پایان نامه ی لعنتی تموم شه

Driver

Fifa manager

Formula 1

Max Payne

نصب میکنم

بازی میکنم

خیلی خیلی خیلی زیاد ....



(1197)

دلم برای کالیستو تنگ شده ...



(1196)

گرما ... سرما ...

کودکان کار ...

من دلم سخت گرفته ست از این

مهمانخانه ی مهمان کُشِِ روزش تاریک ...



(1195)

هر قصه ای باید یه قهرمانی داشته باشه

اصلا قصه که بی قهرمان نمیشه.میشه؟

قهرمان قصه ها یه آدم خوبه میون یه عالمه آدم بد.

قهرمان قصه ی من ...

چشماش قهوه ای بود ...

فقط همین یادم مونده ازش...



(1194)

یاد باد

آنکه ز ما

وقت سفر

             یاد نکرد ...



(1193)

شراب قرمر با بستنی سنتی پر از خامه

حتما امتحان کنید

پشیمون نمیشید!



(1192)

تو زندگی گذشته ی همه ی آدما یه چیزی هست که بخاطرش افسوس بخورن

یه تصمیم اشتباه، یه غفلت ، ندانم کاری ، فرصت از دست رفته ...

برای من هم از این افسوس ها زیاده

اما یکیشون بیشتر از همه اذیتم می کنه:

انصراف از تدریس تو مدرسه ی تیز هوشان ...



(1191)

- خوبی؟

- بهترم!

- بهترینی!



(1190)

یه روز سطح دغدغه هات انتخاب آهنگ برای گوش کردن تو ماشینه

یه روز برای درآمد بیشتر نقشه می کشی

یه روزم دنبال راه فرار از روزمرگیهای خسته کننده هستی

نیاز به استراحت داری

گور بابای کار

گور بابای پول

گور بابای مایکل جکسون!



(1189)

اینجا بر تخته سنگ

پشت سرم نارنج زار

رو در رو

             دریا مرا می خواند ...



(1188)

گفته بودی زمستون میاد

برف میاد

میریم برف بازی

با هم آدم برفی درست می کنیم

همه ی اینا رو گفته بودی

اما نگفتی که عاشق آدم برفی میشی

من تنها می مونم

نگفته بودی ...

کاش هیچوقت برف نمیومد !



(1187)

سلام ای ناله ی بارون

سلام ای چشمای گریون

سلام روزای تلخ من ...

هنوزم دوستش دارم ...

سلام ای بغض تو سینه

سلام ای آه آیینه

سلام شبهای دل کندن

هنوزم دوستش دارم ...



(1186)

یلدا!

گفته اند صبح که بیاید

من باید رفته باشم ...

کاش همه ی ساعتها می مردند ...

آخر می دانی؟

صبح که بیاید

من باید رفته باشم

راهی دراز دارم

باید از خود بگذرم...

کاش ساعتها

همه می مردند ...



(1185)

یلدا آمد ...

وای بر من

             اگر امشب

                           تو نیایی ...



(1184)

حتی بعضی وقتها حضور خودم هم تو تنهاییام ذهنمو آشفته می کنه 

خلوتم رو بهم میزنه ...



(1183)

در گلویم رگهایی ست

هم ریشه با طناب ...

من از درون خفه شدم ...



(1182)

تو دائم از آینده می پرسی ...

من

حال فردامم نمی دونم ...



(1181)

کسی چه می داند

تو هم خیال کن نمی دانی

که من از دیروزهایم بدترم ....



(1180)

ای کاش آدمی وطنش را می شد با خود ببرد هر کجا که خواست ...